مرسی خدا
برچسب:
نویسنده: سینا جلالی
برچسب:
نویسنده: سینا جلالی
تو دانشگاه وقتی با کوچکتر از خودم سرکلاس بودم همیشه به مسائلی که براش دغدغه بود خندم میگرفت... نمی دونم چند سال دیگه اگر بلایی سر بلاگفا نیارن، تو چهل سالگی این مطالب رو بخونم چی به ذهنم میاد... اما می تونم حدس بزنم به کوچکی فکرم و نوع ادبیاتم خواهم خندید...
این ویژگی انسانه...
پ.ن: و بعد سکووووووت
برچسب:
نویسنده: سینا جلالی
رفت دنبالش... اما هیچ کس نتونست اونو یادش بده...یا اگرم بهش گفتن اونقدر پراکنده و ابهام امیز گفتن که بدتر گیجش کردن.
پ.ن: و باز سکوووووووت
برچسب:
نویسنده: سینا جلالی
برچسب:
نویسنده: سینا جلالی
برچسب:
نویسنده: سینا جلالی
برچسب:
نویسنده: سینا جلالی
آمد و گفت از بی اعتمادی ها، از بی ادبی های معلم اخلاق...
چرا با کسی که تمام مشکلاتش را در کف دستش گذاشته و از تو به اصطلاح معلم اخلاق طلب کمک خواست، اینطور درخواست وقیحانه کردی؟
شرف و ادب را هم باید در افسانه ها جست. گویا دیوار بی اعتمادی ها تا افسانه ها هم کشیده شده.
این بار چقدر دلم برای دل دوستم سوخت...
برچسب:
نویسنده: سینا جلالی